X
تبلیغات
رایتل
صورت زن - دلشدگان

دلشدگان

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

ایرج میرزا


در سر در کاروانسرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمائم این خبر را
از مخبر صادقی شنیدند
آسیمه سر از درون مسجد
تا سر در آن سرا دویدند
گفتند که وا شریعتا خلق
روی زن بی نقاب دیدند
این آب آورد آن یکی خاک
یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ایمان و امان به سرعت برق
می رفت که موءمنین رسیدند
ناموس به باد رفته ای را
با یک دو سه مشت گِل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست
رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر جهنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را
پاچین عفاف می دریدند
لب های قشنگ و خوشگلش را
مانند نبات می میکیدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بدر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته می شد
مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا
یکباره به صور می دمیدند
طیر از وکرات و وحش از حجر
انجم ز سپهر می رمیدند
این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم رو سپیدند
با این علما هنوز مردم
از رونق ملک نا امیدند

+نوشته شده در پنج‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1387ساعت02:56 ب.ظتوسط فرزاد | نظرات (5)

نظرات (5) نظرات (5)