X
تبلیغات
رایتل
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن - دلشدگان

دلشدگان

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

 

 

رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم، این درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرّد

از برق این زمرّد، هین دفع اژدها کن

+نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1388ساعت06:22 ب.ظتوسط فرزاد | نظرات (3)

نظرات (3) نظرات (3)