X
تبلیغات
رایتل
ازلی - دلشدگان

دلشدگان

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی
چراغ خلوت این عاشق کهن باشی
بسان سبزه پریشان سرگذشت شبم
نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی
تو یاز خواجه نگشتی به صد هنر، هیهات
که بر مراد دل بی‌قرار من باشی
ترا به آینه داران چه التفات بود
چنین که شیفته حسن خویشتن باشی
دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق
و گر نه از تو نیاید که دل‌شکن باشی
وصال آن لب شیرین به خسروان دادند
ترا نصیب همین بس که کوهکن باشی
ز چاه غصه رهایی نباشدت، هر چند
به حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی
خموش سایه که فریاد بلبل از خامی است
چو شمع سوخته آن به که بی‌سخن باشی


هوشنگ ابتهاج

+نوشته شده در سه‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1389ساعت11:35 ق.ظتوسط فرزاد | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)