X
تبلیغات
رایتل
چه شود به چهره‌ی زرد من نظری برای خدا کنی - دلشدگان

دلشدگان

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

چه شود به چهره‌ی زرد من نظری برای خدا کنی 

که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی 

 

تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را 

ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی 

 

ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم 

همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی 

 

همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون 

شکنی پیاله‌ی ما که خون به دل شکسته‌ی ما کنی 

 

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین  

 همه‌ی غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی 

 

 تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران 

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی

 

 

+نوشته شده در شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1389ساعت09:55 ق.ظتوسط فرزاد | نظرات (4)

نظرات (4) نظرات (4)