X
تبلیغات
رایتل
هی فلانی زندگی شاید همین باشد - دلشدگان

دلشدگان

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

 مهدی اخوان ثالث

 

 

عقده خود را فرو میخورد

چون خمیر شیشه ,سوزان جرعه ای از شعله و نشتر

و دشخواری فرو میبرد

...لقمه بغضی که قوت غالبش آن بود

 هی فلانی زندگی شاید همین باشد؟ 

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای و جز با او نمیخحواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد

آه!...آه! اما

او چرا این را نمیداند, که در اینجا

من دلم تنگ ست ,یک ذره ست ؟

ای فغان ! ای فریاد

من نمیدانم چرا طاووس من این را نمیداند؟

که من بیچاره هم در سینه دل دارم

که دل من هم دل است دل است اخر ؟

سنگ آهن نیست

او چرا اینقدر از من غافل است آخر؟

آه , اه ,ای کاش

کاشکی ... اما ... رها کن . هیچ

+نوشته شده در دوشنبه 10 آبان‌ماه سال 1389ساعت02:12 ق.ظتوسط فرزاد | نظرات (9)

نظرات (9) نظرات (9)