X
تبلیغات
رایتل
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم - دلشدگان

دلشدگان

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
وندرین کار، دل خویش به دریا فکنم

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
می‌کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

خورده‌ام تیر فلک، باده بده تا سرمست
عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم

جرعه جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم

حافظا تکیه بر ایام چو سهوست و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

+نوشته شده در یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389ساعت11:10 ب.ظتوسط فرزاد | نظرات (6)

نظرات (6) نظرات (6)