X
تبلیغات
رایتل
زهره - دلشدگان

دلشدگان

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

تنها تویی، تنها تویی در خلوت تنهاییم
تنها تو میخواهی مرا با این همه رسواییم
ای یار بی همتای من، سرمایه سودای من
گر بی تو مانم وای من، وای از دل سوداییم
گرچه درون آتشم با یاد روی تو خوشم
از غم قدح هامیکشم، وه از این قدح پیماییم
جان گشته سر تاپا تنم،از ظلمت تن ایمنم
شـد آفتاب روشنم، پیدا به ناپیداییم
من از هوس ها جسته‌ام،از آرزوها رسته‌ام
مرغ قفس بشکسته‌ام، از فر بی‌پرواییم

+نوشته شده در شنبه 11 دی‌ماه سال 1389ساعت08:19 ب.ظتوسط فرزاد | نظرات (8)

نظرات (8) نظرات (8)