دلشدگان

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

دلشدگان

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

استاد کیهان کلهر

با سلام خدمت عزیزان این پست از اولین پست های وبلاگمه ولی چون چند نفر از دوستای عزیز دوباره خواستن دوباره گذاشتم

کیهان کلهر در سال ۱۳۴۲ شمسی در خانواده‌ای کرد و موسیقی دوست در کرمانشاه چشم به جهان گشود. از پنج سالگی موسیقی را به صورت آزاد و از هفت سالگی به شکل کلاسیک آن شروع کرد.از دوازده سالگی کار موسیقی را به صورت حرفه‌ای آغاز و در سیزده سالگی با ارکستر رادیو تلویزیون کرمانشاه همکاری کرد.

مدتی کوتاه با گروه شیدا در مرکز هنری "چاووش" همکاری هنری داشت. در هفده سالگی به ایتالیا و سپس برای ادامه تحصیل به کانادا رفت.و در رشتهٔ آهنگسازی در دانشگاه کارتن اتاوا فارغ التحصیل شد.

کیهان کلهر از معدود هنرمندان ایرانی است که برای شناساندن موسیقی ایرانی به غیر ایرانی‌ها با هنرمندان هندی نظیر استاد "شجاعت حسین خان" (غزل) و یا با کوارتت کرونوس (Kronos Quartet) (جاده ابریشم)، یویو ما و ارکستر فیلارمونیک نیویورک، همکاری نزدیک داشته است و شنوندگان زیادی در بین غیرایرانی‌ها دارد. او مدتی هم یکی از اعضای ثابت گروه دستان بود.

او معتقد است: «موزیسین، موسیقی‌دان یا موسیقی‌شناس باید به ریاضیات، تاریخ و ادبیات آشنا باشد.»

اجرای کنسرت‌های مستقل به صورت بداهه‌نوازی و همراهی با محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و همایون شجریان اغلب فعالیت‌های این هنرمند نامی است. سه سی دی «زمستان است»، «بی تو به سر نمی‌شود» و «فریاد» حاصل این همکاری است.

آثار
شب سکوت کویر زمستان است بی تو به سر نمی‌شود فریاد نخستین دیدار بامدادی غزال
غزل 2
غزل ۳
در آینهٔ آسمان
شب‌های فیروزه‌ای نیشابور

قاصدک

قاصدک !هان !چه خبرآوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟!

خوش خبر باشی اما...

گرد بام و در من بی ثمر میگردی!

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری  نه  دیاری ... باری!

برو آنجا که تو را منتظرند...!

برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس!

قاصدک! در دل من همه کورند و کرند!

دست بردر از این در وطن خویش غریب!

قاصد تجربه های همه عهد ،با دلم می گوید

که دروغی تو!دروغ! که فریبی تو ! فریب!

قاصدک ! هان ! ولی آخر ! ای وای !

راستی آیا رفتی با باد ؟!

با توام!های!کجا رفتی ؟!های!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟!

مانده خاکستر گرمی جایی؟!

در اجاقی طمع شعله نمی بندد...!

خردک شرری هست هنوز؟!

قاصدک!

ابر های همه عالم

شب و روز

در دلم می گریند...!

                                                                                       مهدی اخوان ثالث

شب زنده دار

خاطر بی آرزو از رنج یار آسوده است
خار خشک از منت ابر بهار آسوده است
گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار
خاطرت از گریه بی اختیار آسوده است
هرزه گردان از هوای نفس خود سرگشته اند
گر نخیزد باد غوغا گر غبار آسوده است
پای در دامن کشیدن فتنه از خود راندن است
گر زمین را سیل گیرد کوهسار آسوده است
کج نهادی پیشه کن تا وارهی از دست خلق
غنچه را صد گونه آسیب است و خار آسوده است
هر که دارد شیوه نامردمی چون روزگار
از جفای مردمان در روزگار آسوده است
تا بود اشک روان از آتش غم بک نیست
برق اگر سوزد چمن را جویبار آسوده است
شب سرآمد یک دم آخر دیده بر هم نه رهی
صبحگاهان اختر شب زنده دار آسوده است

رهی معیری

کلمه

متین ترین کلمه عشـــق است

جذاب ترین کلمه آشنــــایی است

پاکترین کلمه وجدان است

زشت ترین کلمه خیــــانت است

بدترین کلمه بی وفـــایـی است

سخت ترین کلمه تنهــــایــی است

و تلخ ترین کلمه جـــــدایی است

 

بیرینجی عشقیم

این شعر زیبا از دوست خوبم م.ن. آرازه  که با اجازه خودشون و به اسم خودشون چاپ می کنیم:                                            

 

ای گـوزل آنلامیسـان سـن منی، سنـسیـز اولـورم

چئرپینور قـوشتک اورگ آیتک اوزوی من گورورم

قیبله سـن سـن منی چـون سئوگیل جانیم بیلوسن

مـن  سنـی دنیـادا هـر لذتیـدن چـوخ سـئوورم

باغا گیرجگ باخورام گوللره بیـربیـر دایانوب

سنـون عطـرونده اولان بیـردنه گول من سچـورم

تا کـه بیـر بـوسه ایله تابـسون اورگ آرامش

سـن اوء می باشـه چـکن جامیده من می ایچورم

...........

...........

...........

...........

آرازی سحـر ائـلدون سـن او قـارا گــوزلرنن

سنـی گـورجگ گـوزلیم الـدن آیاقـدان گـدورم